خرید بک لینک
من برگشتم. و تصمیم دارم دوباره مثل سابق شروع به نوشتن کنم. به همون سبک خاص خودم شروع کنم به تحلیل شرایط و آدمها. اما این بار یکم متفاوت. از دید یک آدم متاهل. آخه حس می کنم می تونم ادعا کنم که دیدم نسبت به مسائل خیلی تغییر کرده! تاهل و تعهدآدم رو عوض می کنه. دغدغه ها و نگرانی ها شکل دیگه ای پیدا می کنن. جاشون رو مسائل خیلی خیلی بزرگتر از دوران مجردی میگیره. آرامش بیشتره اما به همون نسبت مسئولیت ها هم بیشتر. یه وقتهایی دلم برای دختر کوچولوی ترسیده ی درونم که حالا باید طور دیگه ای رفتار کنه تنگ میشه. دلم می خواد رهاش کنم یکم نفس بکشه و به آرامش برسه. اما نمی دونم

برچسب: بازگشت دوباره,بازگشت دوباره به گروه در تلگرام,بازگشت دوباره نوکیا,بازگشت دوباره طارمی به پرسپولیس,بازگشت دوباره شبکه تماشا,بازگشت دوباره طارمی,بازگشت دوباره دونگی به قصر,بازگشت دوباره ژیان و زانتیا,بازگشت دوباره عشق, نویسنده: بردیا رحیمی تاريخ: پنجشنبه 18 شهريور 1395 ساعت: 21:42

ما شیرازی های خوش! یه اصطلاح خیلی کارساز داریم که با لهجه شیرینمونم اداش می کنم و لهجه آنچنان قوتی بهش می ده که خود واژه به تنهایی عمق ماجرا و دردمون رو می رسونه و دیگه نیاز به پیوست و ضمیمه هم نداره. کلا هر جا از این لهجه ی داغونمون بدم اومدا در مورد ادای بعضی کلمات خاص به نظر من مفید ترین و مناسب ترین ریتم رو داره! داشتم می گفتم. اون عبارت کذایی هم ایشون هستن: بَرِی کیییییییییییییییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟والا بابا به خدا. بری کیییییییییییییییییییییییی؟ از اون حالت هایی هستش که خیلی زورم گرفته دستمم به جایی بند نیستش برا تخلیه! من نمیفهمم واقعا هندل کرد

برچسب: کتی پری,بلک بری کیو 10,بلک بری کیبورد فارسی,کیف بری بری,عکس کتی پری, نویسنده: بردیا رحیمی تاريخ: پنجشنبه 18 شهريور 1395 ساعت: 21:42

گاهی اوقات نیازمند گونه ای از بی هدفی ام که کمک حالم باشد بفهمم که ام و چه ام!گاهی اوقات دلم برای خودم تنگ می شود. دلم می خواهد دست دراز کنم دست خودم را بگیرم دوتایی با هم برویم. من و خودم. گاهی اوقات دلم می خواهد مادر نازنینم را بغل کنم بگویم دیگر حالا می دانم که تنها تو و پدر دلسوز من بوده اید و هرگز تا دنیا دنیاست کسی به حد شما مرا دوست نخواهد داشت. گاهی دلم می خواهد برگردم به گذشته به هشت سال قبل راهم را از بیخ, از بن کج کنم. گاه دلم می خواهد کسی دیگر می بودم با خصوصیات دیگر. شایدم موجودی دیگر. شاید یک کلاغ بودن برای من بهتر می بود. گاهی دلم می خواهد باور نک

برچسب: نفرین به زیست دلهره شیرین, نویسنده: بردیا رحیمی تاريخ: پنجشنبه 18 شهريور 1395 ساعت: 21:42

از ساعت ٤ ظهر امروز بيست و دوم اكتبر ٢٠١٥ من تصميم دارم خودم باشم. و الان ٣:٥٩ هست و اين يعني فقط يك دقيقه تا جدايي از اين خر باقي مانده. البته من روزي سي و هشت بار اين تصميم كبري را اتخاذ مي كنم.

برچسب: نویسنده: بردیا رحیمی تاريخ: پنجشنبه 18 شهريور 1395 ساعت: 21:42

امروز صبح با تلفن با مامان حرف زدم. فکر اینکه تابستان نیایند، یا فقط خودش یا فقط بابا بیایند دلم راشکاند. خدایا یک ماه نمی توانم میزبانشان باشم واقعا؟ امان. امان. امان. یک ساعتی رفتم والنتیر بودم در بتانی و امروز روز اماده کردن چک های مالی ماه گذشته بوده و فرز و سریع با دوست آفریقاییم بوکی کار را تمام کردیم و آمدم خانه. ناهارم را سریع خوردم و یک دمکرده ی بابونه هم. بس که از صبح دل درد داشتم! و مشغول کار کردن روی اولین هوم ورک کلاس برندینگم شدم و هیستوری ای که باید از لوگوی بی ام دبلیو در بیاورم و با تسلط توضیح بدم. عصر حس کردم دلم می خواهد سوغاتی بخرم و فران

برچسب: از آنروز این خانه ویرانه شد,از آنروز این خانه ویرانه, نویسنده: بردیا رحیمی تاريخ: پنجشنبه 18 شهريور 1395 ساعت: 21:42

صفحه بندی